براي دستيابي و تدوين جغرافياي تاريخي استان، علاوه بر تحقيقات و بررسيهاي زنده ياد استاد دهگان و پژوهشهاي ده سال اخير را قم اين سطور ، ناگريز بايد از تاريخ و جغرافياي دوران حكومت مادها قبل از هخامنشيان در ايران، آگاهي داشت زيرا چنانچه خواهيم ديد، استان مركزي امروز قسمت بزرگي از ماد سفلي يا ماد برزگ بوده است دست يابي به حقايق و واقعيتهاي تاريخي آن زمان، بدلايل زيركاري است بس مشكل.
1- از خط و نوشته دوران ماد، در داخل ايران چيز زيادي باقي نمانده، مگر نوشته هاي الواح آشوري و بابلي كه بايد به بيطرفي آن نوشته ها شك كرد. تنها سند مهم ، زبان «تاتي» است كه از شاخه هاي زبان «مادي» بوده و اكنون در بخشهائي از استان مركزي با آن زبان سخن مي گويند.
اما متاسفانه الفباي اين زبان از بين رفته است، شايد بتوان الفبا و خط اين زبان را در بين تات زباناني كه از داخل ايران براي جلوگيري از حمله سكاها در زمان ساسانيان به باكو و ديگر نواحي «اران» يا (بنا درست آذربايجان شوروي كوچانده شدند پيدا كرد. در حال حاضر از كليه واژگان زبان «تاتي» بخش» وفس» فيش برداري شده و چند سال كه مشغول مقايسه آن واژگان با زمانهاي اوستائي و پهلوي هستيم اميد است اين مهم بسامان برسد.
2- تمام سنگ نوشته ها و الواح مكشوفه در داخل ايران مربوط بدوران هخامنشي اشكاني و ساساني است، چون هخامنشيان و ساسانيان از قوم پارس بودند و بويژه هخامنشيان كه حكومت مادها را ساقط كردند توجهي به آثار و تمدن قوم ماد نداشتن و حتي پايتخت را از همدان «هنگ متنه HANJMTANA » و به زبان يوناني اكباتان، به شوش و تيسفون «در چهل كيلومتري بغداد!!» منتقل كردند.
3- يورشهاي مداوم 46 ساله آشوريان به سرزمين ماد (834 تا 878 پيش از ميلاد سبب ويراني شهرها و شهركها گرديد، وجود تعداد كثيري تپه هاي باستاني باحتمال قوي بازمانده از آن دوران است.
مناطقي كه مورد هجوم آشوريان قرار گرفته عبارت بوده است از:
نواحي اشغال شده آغازيلگشت از بخش علياي رودهاي زاب كوچك و دياله مرز شمال از كوههاي گيزيل بوندا (تانلانكوه) و ناحيه ي زنگان (زنجان و مرز شرقي تا مغرب كسپين (قزوين) و مشرق همدان (فراهان در شمال شهر اراك) و مرز جنوبي اشغالي آشوريان از كوه الوند شروع شده تا كرمانشاه و در جهت شرقي غربي تابستان شاخه هاي رود دياله ممتد بوده است. (1)
4- هجوم بيست و پنج ساله سكاها به ماد سفلي (استان مركزي) و ويراني شهرها و شهركها(1)
5- ويرانگريهاي اسكندر مقدوني در قسمتي از غرب ايران و ناحيه ي ماد و نابودي كليه نوشته هاي تاريخي و فرهنگي و اجتماعي، بنابر برخي نوشته ها 000000 كتاب ديني ايرانيان بر روي ششهزار جلد پوست گاو با آب طلا نوشته شده بود كه اسكندر مقدوني آنرا به يغما برد و در آن زمان دانشمندان يوناني و مقدوينهاي آنرا به زبان لاتين برگرداندند. بهر صورت آنچه نوشته به زبان مادي و هخامنشي بود نابود گرديد.
6- دگرگوني و تغيير خطر و الفبا از پارسي باستان ابتدا به هخامنشي و سپس به پهلوي اشكاني و پهلوي ساساني.
7- حمله اعراب بايران و سپس تهاجم تركان و مغولان، كه موجب گرديد تمام كتب مذهبي، فرهنگي، تاريخي و علمي يا سوزانده شوند يا آنها را در رودخانه ها بريزند. بنابر دلايل بالا، اطلاع و آگاهي ما از تاريخ و جغرافيا منحصر مي گرديد.
1-شاهنامه منشور ابومنصوري كه سينه به سينه تا اواخر ساساني حفظ گرديده و پس از آن بصورت مدون در آمده و فرزانه توس، فردوسي بزرگ آنرا به خط كشيد. كه در شاهنامه فردوسي هم اطلاع دقيقي از دوران ماد و اشكاني بدست مي آيد.
2-از دوران ساسانيان تعداد كمي كتب پهلوي در هند محفوظ مانده بود كه پس از كشف آن كتب در قرن گذشته الفباي آن خوانده و آن متون بفارسي مروري برگردانده شد، اسناد فوق بيشتر در امور مذهبي بوده و اطلاعات اندكي در مورد تاريخ و جغرافياي دوران اشكاني و ساساني بدست مي دهد.
3-كشف رموز الفبا و خطوط سومري، كشوري، بابلي، ايلامي ، روستائي و پهلوي بوسيله دانشمندان غربي كه موجب خواندن الواح آشوري، بابلي و سراسري گرديد با كشف الفباي اوستائي، بخش هاي مختلفي از اوستا كشف و خوانده شد كه سبب شناخت دين و تاريخ و جغرافياي پيش از هخامنشي گرديد. (1)
4-نوشته هاي مورخين باستاني غربي مانند: هرودت و گزنفون و موسي خورن ارمني و ديگري، قسمتهائي از تاريخ و جغرافياي ايران را در پيش از ساساني روشن مي كند، هر چند اين نوشته ها را نمي توان موفق و بيطرف دانست زيرا شرح جنگهاي يونان و روم با ايران است. از جهت جغرافيائي، ذيقيمت است زيرا ذكر اسامي شهرها، رودها و كوهها، روشنگر وضع جغرافيائي آن زمان است ، اما از جهت تاريخي نمي تواند مورد اعتماد باشد. نمونه اينگونه اخبار مخدوش و غير واقعي را بوسيله مورخين، در پنجاه سال اخير در جنگهاي بين المللي و منطقه اي ديده ايم كه مورخ هر كشور، ازديدگاه خود به قضيه پرداخت است.
بنابراين براي شناخت جغرافياي تاريخي استان مركزي در دوران پيش از اسلام ضرورت دارد تا از كار محققين تا حدي بيطرف مدد جست، از جمله اين ماخذ تاريخ ماد نوشته ي دياكونوف و ايران در زمان ساساني نوشته ي كريستين سن دانماركي و ايران از آغاز تا اسلام گريشمن و ديگران است. در مورد بعد از اسلام اشكال چنداني وجود ندارد و مي توان از تاريخهاي طبري و ابن اثير و تمام كتب مسالك و ممالك سود برد.
پيش از پرداختن به محدوده جغرافيائي و پيشينه تاريخي استان، ضرورت دارد واژه ماد، بررسي گردد.
به زبان يونها يا يونانيان قديم، مدي MADEI يا مد MED
به زبان ارمني قديم، مار MAR تلفظ مي شود.
اصل واژه ماد MADA (1) كه اسم قوم و مملكت غربي ايران بوده (در مقابل پارس، مملكت جنوبي ايران) بهمين تركيب در پنج قرن پيش از تولد مسيح تقريباً پنجاه بار در كتبيه هاي پادشاهان هخامنشي در بهستان (بيستون) و ابنيه و قصور فارس وشوش و غيره تكرار شده است.
نخست يونانيهاي آسياي صغير يعني ساكنين نواحي خليج از ميرحاليه كه مملكت آنان نيز جزو قلمرو سلطنت ايران بوده و در كتيبه هاي خطوط ميخي هخامنشيان يون (YONIE)YAUN ناميده شده، اسم ماد و پارس را باروپا رسانيدند، چون يونها تلفظ (A=1) را نداشتند، ناگريز كلمات خارجي را در دقت ضرورت به (E=1) مبدل مي كردند، از اين جهت ماد و پارس ، نزد آنان به صورت يد و پرس تحريف گشت و بهمين شكل و تلفظ بعدها به روميها رسيد و ميان ساير دول غربي منتشر گرديد و امروز در نزاداروپائيان باهمان شكل يوناني تلفظ مي گردد. (1)
در كتاب پهلوي، «كارنامك اردشير پاپكان » اين كلمه بهمان تركيب قديمي هخامنشي خود، ماديك= ماده آمده است و در اواخر دوره پهلوي ساساني ، ماديك تبديل به ماه گرديد و اين واژه در آن زمان وارد زبان عربي شده و بصورت ماهي در آمده كه در كتب مورخين و جغرافيا نويسان، ايراني و عرب بعد از اسلام بصورت ماه در آمده است.
طبري در ذكر سلطنت بهرام گور (438-420 ميلادي) مي نويسد.
«000000 بهرام گور در آخر عمرش از باري شكار به ماه رفت 0000000»
و در ذكر سلطنت هر مزد چهارم (590-579 ميلادي) مي نويسد:
«000000 عادت او برا اين بود كه تابستان را در ماه بگذارند 000000»
در ديوان ويس ورامين، فخرالدين اسعد گرگاني، مكرر به كشور ماه ، بوم ماه ماه آباد و زمين ماه برخورد مي كنيم زيرا، كه ويس دختر شاه قارن و ملكه شهر و خواهر ويرو و زن شاه موبد و معشوقه رامين برادر شاه موبد از كشور ماه بوده، شاه قارن در كشور ماه پادشاهي داشت و شاه موبد در مشرق ايران در خراسان پادشاهي داشت. (1)و(2)
چند نمونه در مورد ماه يا ماد در ديوان ويس ورامين:
بشوهر بود شهرو را يكي شاه بزرگ و نامور از كشور «ماه» (ص 20)
مدار او را به بوم ماه آباد سوي مروش گسي كن با دل شاد (ص 29)
ترا دارم چو حان خويشتن شاد زمين «ماه» را همواره آباد (ص 29)
زمين «ماه» يكسر باد ويران چو دشت ريگ و چون شور بيابان (ص 33)
وگرنه بوم «ماه» از كين شود پست پس آنكه، چون تواني، زين گنه رست (ص 51)
در اكثر نوشته هاي مورخين بعد از اسلام، به واژه هاي ماه الكوفه و ماه البصره برخورد ميكنيم كه مراد از الكوفه «شهر دينور» و مراد از ماه البصره «نهاوند» ميباشد زيرا عساكري كه شهر دينور را گرفتند از شهر كوفه بوده و لشكرياني كه نهاوند را اشغال كردند از اهالي بصره بوده اند.
بهر صورت، واژه ماد، از زبان هخامنشي وارد زبان پهلوي شده و بصورت ماديك درآمده و در فارسي دري ، اكثر واژه هائي كه به (ك) ختم ميشدند كاف تبديل به (ه) گرديده بنابراين ماديك پهلوي در فارسي دري به «ماه» تبديل شده و سپس وارد زبان عربي گرديده است.
· شكل گيري حكومت مادها:
همانطور كه ميدانيم، زمانيكه آريائيها وارد سرزمين ايران شدند، متشكل از سه طايفه يا قوم بودند. گروهي بنام قوم پارس در جنوب مستقر شدند، گروهي بنام مادها در مركز و غرب ايران تا رود ارس ساكن گرديدند وقوم سوم كه پارتها باشد در شرق ايران ساكن شدند.
آگاهي و اطلاع ما در مورد تاريخ ايران باستان بويژه قوم ماد، تا صد سال پيش بسيار اندك بود، اما پس از آنكه خطوط و الفباي ايران باستان، بوسيله دانشمندان و زبانشناسان بزرگ جهان خوانده و ترجمه شد، آگاهي بيشتري از پيشينه تاريخ ايران بدست آمد، بويژه از زمانيكه الفبا و خطوط بابلي و آشوري و سومري كشف و خوانده شد اطلاعات گرانقدري در مورد تاريخ ايران بدست آمد.
اولين كسي كه براي بررسي تاريخ ماد، لزوم خواندن كتيبه هاي ميخي را خاطر نشان ساخت، آقاي «فرانسوالتورمان» FIENORMANT در سال 1871 ، م. بوده است، پس از آن آقايان اوپر OPER و دلاتر DELATER و، هرگووينكلر hwinckler و روست ROST و بويژه آقايان ماركورات MARJUART و پراشك PRASEK و ژاكوبي JACOBY و راولينسون RAVLINSSON در مورد خواندن خطوط و الفباي ايران باستان تلاش كردند و اين مهم را به سامان رساندند.(1)
بقول پراشك محقق چك (2) «00000 آرائيان در سرزمين ماد استوار گشتند، ساكنان محلي را عقب زدند، و رهبري سياسي بدست محكم و جوان آريائي افتاد 0000» در سال 1921 ميلادي «فورر » FORRER كشف كرد كه در منابع آشوري نامي از «ماده» برده شده و آنرا شاهنشاهي مستقلي دانسته اند. بر اثر اين كشف بود كه دانشمندان توانستند قيام «خشتريتي» را در آغاز قرن هفتم پيش از ميلاد، با تاريخ تاسيس شاهنشاهي ماد و اسم شخص خشتريتي را با «فرورتيش» (فرائورت) كه در تاريخ هرودوت آمده منطبق سازند. (3)
در سال 1923 ميلادي تاريخ وقايع روزانه بابلي درباره سقوط آشور (نينوا) بدست حكومت ماد منتشر شد. (4)
*تاسيس دولت ماد
پس از آنكه يورشهاي آشوريان تداوم يافت، شهرها و شهركهاي متعدد كه داراي، حكومت ملوك الطوايفي بودند: با هم متحد گرديده و در مقابل آشوريان ايستادگي كرده تا اينكه در سال 734 پيش از ميلاد آشور را شكست دادند. (5) «0000 به جرات ميتوان گفت كه قيام مادها در كانون بدوي خود يعني ايالات «بيت كاري» و «ماداي» و «پاساردا» (اين اسامي به زبان آشوري است) با موفقيت كامل قرين گشت و قدرت آشور در آنجا سرنكون شد 0000000»
اين سه ايالات، كه كانون انقلاب مردم ماد سفلي بوده طبق نقشه ارائه شده بطور دقيق و يقين در محدوده شهرستان اراك امروزي ميباشد. شامل منطقه ي وسيعي از كزاز و چرا و فراهان و منطقه ي وفس وبزچلو و خنجين تا آشتيان و تفرش و قسمتهائي از ساوه و بطور كلي محدوده رود زرينه يا قره چاي ميباشد. خوشبختانه را قم اين سطور در سالهاي اخير دژ نظامي و ويران شده اي در شمال غربي روستاي چهرگان بخش وفس را با دژ بابليان در نقشه ضميمه ترسيمي دياكونوف تطبيق داده است.
سه ايالت فوق يعني بيت كاري – ماداي و پاساردا، خاستگاه حكومت ماد بوده كه پس از تشكل پايتخت را به همدان برده اند.
در سرزمين ماد حكومتهاي كوچكي وجود داشته كه به تعبير اوستا «دنگهو» و «دهيو» نام داشته است اين حكومتها باحتمال قوي شبيه كشورهاي بسيار كوچكي بوده كه وسعت آن از قلمرو يك قبيله يا عشيره كوچكتر بوده است. بنابراين سر زمين ماد به «كشورهاي» بسيار كوچك كه خود، خويشتن را اداره مي كردند و نوعي استقلال داشتند و در راس انها شاهكهائي قرار داشتند، نبايد تصور كرد كه اين شاهكان مادي افراد فاعل مايشائي از نوع سلاطين مستبد، بمقياس كوچكتري بوده اند، زيرا در آن زمان با زندگي رمه داري و گله چراني و كشاورزي مقتضيات حكومت هاي خود كامه بوجود نيامده بود.
هردوت ميگويد كه «00000 ماديها مجامع و مجالس خلق داشتند 00000» (1) و بدون شك شوراهاي شيوخ «از بهترين مردمان» نيز وجود داشته است، كما اينكه معني هنگ متنه نيز همان است.
در اوستا نيز اينگونه جلسات و شوراها را به نام «هنجمنه» HANJAMANA و دوياخه VIYAXA و ياخمان VYAXMAN ياد ميكند.
مادي ها در آوريل (2) 673 پيش از ميلاد قيام خود را عليه آشوريها آغاز كردند ابتدا رهبر يا شاهك سه ايالت رودكها يعني، ايالتهاي بيت كاري، ماداي، ساپاردا، رهبري قيام را داشتند. مردم سه ايالت يكجا به رياست سه پيشواي متساوي الحقوق وارد نبرد با دشمن شدند.
در ص 247 تاريخ ماد ميخوانيم «0000000 از اينجا معلوم مي شود كه صحنه ي اصلي عمليات جنگي ناحيه ي جنوب شرقي همدان كنوني بوده است 000000»
در حواشي فصل سوم شماره 151 صفحه 543 چنين ميخوانيم.
«00000 چنانكه پيشتر ديديم در كنار دژ بابليان ، (سيلخازي) قرار داشته (3) و يا حتي همان دژ بوده، از آنجا كه در هزاره اول «مفهوم» «كاسيان» و بابليان را غالباً مخلوط مي كرده اند، باحتمال قوي (نقل قول از دياكونوف است) «دژ بابليان» همان، «كلني كاسيان» (كار – كاش) (1) بوده كه «خشريتي» بر آن حكومت ميكرده و كاركاش محتملا» «مركز ايالت بيت كاري بوده است 00000» در صفحه 248 دنبال همان بحث چنين آمده است.
«00000 قيام بسرعت حريقي بسط يافت و چيزي نگذشت كه از حدود سه ايالت بدوي تجاوز كرد در آغاز ماه آوريل 673 لشكريان (خشرءيتي «در ايالت مجاور «كيشه سو» (2)در شرق همدان يا بهتر گفته شود در جايي كه دو شاخه «زرينه رود» و (قره چاي) يكي شده اند كه بطور دقيق انتهاي بخش چرا و بالاتر از ميلاگرد است قرار دارد .
«00000 اينقلعه را مي شناسيم سنخريب از «اللي پي» گرفته به ايالت خارخار، در «بيت باروآ» در شرق همدان قرار دارد.
«00000 سرزمين مادها چندين قرن بصورت ملوك الطوايفي اداره ميشده و در سرزمينهاي ماد شهركها و دژهاي نظامي فراواني بوده است كه بوسيله بزرگان هر طايفه يا عشيره اداره ميشد تا اينكه پس از حمله آشوريان به خاك ماد در ناحيه ي ماد سفلي (استان مركزي) مرد بزرگ و توانائي بنام ديوك DEIOKE يا ديااوكوتمام شهركهاي ماد سفلي را مطيع ساخته و اولين امپراتوري ايران را بنيان نهاد آنان 178 سال حكومت كرده و پايتخت خود را در همدان قرار دادند، و پس از او، فروتيش PURAORTES قرائوت، و پس از آن هوخشتره (كياكسار) KUEKSARE كه نينوا پايتخت آشور را تسخير نمود حكومت يافتند در آن زمان مرز ايران رودهاليس (قزل ايرماق كنوني) در تركيه امروزي بوده است.
بنابراين حكومت امپراتوران ماد از سال 727 تا سال 549 پيش از ميلاد به درازا كشيده است.
بنابر تحقيق و بررسيهاي دياكونوف (1) سرزمين ماد به سه بخش عمده تقسيم شده بود.
الف) ماد آتروپاتن يا ماد عليا – يا ماد كوچك
ب) ماد سفلي يا ماد بزرگ كه امروز قسمت بزرگ آن را استان مركزي تشكيل ميدهد.
الف- ياكونوف براي بررسي دقيق تر، هر كدام از دو بخش ماد بزرگ و كوچك را به پاره هاي كوچكتري تقسيم نموده از آن جمله ماد آتروپاتن را به هشت بهر يا بخش جد آورده است به شرح زير:
1- از رود ارس تاجبال آوريل داغ و قره داغ، شامل شهرهاي كنوني، قتور خوي مرند. اين ناحيه را آشوريان «سان گي بوتر» مي ناميدند. كه اين جلكه ناحيه ايست زراعتي و حاصلخيز كه كوههائي آنرا از دره ارس جدا مي كنند و رشته جبالي كه بموازات مدار قرار داشته (با گردنه قتور) ناحيه ي مزبور را از فلات ارمنستان مجزا ميسازد و در عهد باستان پوشيده از جنگل بوده است.
2- دره رود قره سو (شعبه جنوبي ارس) در منابع كهن هيچ اطلاع دقيقي درباره اين ناحيه در دست نيست بعدها، «كادوسيان» در آنجا ساكن شده اند.
3- ناحيه ي درياچه ارومي ورودهائي كه در آن درياچه ميريرزند.
درياچه اورميه در اوستا «چئچست GAECASTA و در كتب پهلوي چچست GECIST و در شاهنامه خنجست و در نزهه القلوب چچست و در فارسي كيودان كه همان اورميه باشد آمده است. كه خود واژه اورميه نيز بن اوستائي دارد.
5-بخش علياي رود زاب كوچك، شامل كليه اراضي كه از درياچه اورميه تا بخشهاي علياي رود دياله بوده كه امروز شهرهاي كنوني مياندوآب ، بانه، سقز سليمانيه، زهاب و سنندج را شامل مي شود.
6-بخش علياي رود دياله كه شهرهاي سليمانيه – زهاب- و سنندج كنوني از اواسط قرن نهم پيش از ميلاد بنام «پارسوآ» ناميده مي شده است.
7-بخش وسطاي مسير رود دياله، حدود شهرهاي كنوني ، قصر شيرين و خانقين
8-دره هاي بخش علياي رودكرخه، اين ناحيه كه در مشرق خط مستقيم المياء ديراله و 00000 كرخه قراردارد و در بخش علياي مسير كرخه دره هاي گاماساب و سيمره و ماهيدشت و حدود كرمانشاهان و بيستون ميباشد.
1-تازمان جمله اسكندر مقدوني، يعني حكومت داريوش سوم هخامنشي (330 پيش از ميلاد) تمام نواحي هشتگانه فوق با اسم كلي ماد عليا يا ماد كوچك شناخته مي شد اما در اواخر حكومت هخامنشي و مقارن با يورش اسكندر مقدوني حاكم و فرمانده قسمت بزرگي از خاك ماد عليا يعني از غرب زنجان كنوني و از درياچه اورميه تا رود ارس را شخصي بنام آتورپات يا آترپاد بوده است. اسكندر گجستگ با اترپويا، كنار آمده و نجنگيد، در نتيجه قسمت بزرگي از سرزمين را بنام آتورپادگان نوشته اند كه اين واژه تركيب شده از آتور + پاد+گان
اتوماتر يا آثر يا آذر، ريشه اوستائي دارد و همان آتش است. پاد يا پات بمعني نگاهبان است مانند اپادان كه بغلط عبادان و آبادان دانسته اند و جزء آخر يعني گان پساوند جمع است كه مشابه فراوان دارد بنابراين آتورپادگان = نگاهبان سرزمين كتش است زيرا مركز مهم گسترش دين زرتشت را در آن ناحيه و كنار درياچه چئچست يا اورميه ميدانند و بزرگترين آتشكده ايران يعني آتشكده آذر گشست را در شهر (سيز) كنار درياچه اورميه مي دانند.
بهر صورت بعد از سلوكيان بخشهاي شمال غربي ايران را بنام آتورپادگان كه معرف آن آذربايجان است ناميده اند.
2-شمال و غرب رود ارس نيز جزء محدوده حكومت ماد بوده و اقوام مادي آريائي نژاد در آن سامان ساكن شده اند، ناحيه قفقاز و شمال رود ارس در دوران باستان «اكبانيا» نام داشته و در دوران ساساني و پس از آن بنام «اران» ناميده ميشده زبان آنان مانند زبان مردم آذربايجان زبان آذري بوده كه از شاخه هاي اصلي زبان پهلوي است و بهيچ عنوان نميتوان آن زبان را با زبان تركي كه از دوره سلجوقي تا آق قوينلو در آن ناحيه رايج شده يكي دانست در اين مختصر نمي گنجد كه درباره زبان پهلوي بحث كنيم فقط اشاره مي شود كه زبان امروزي مردم آذربايجان تركي است نه آذري (اين واقعيت را در اينجا ميآوريم تا جوانان بيشتر متوجه فرهنگ و تاريخ فرهنگ خود گردند). در هيچ سند تاريخي يا جغرافيائي و يا سنگ نبشته ها و الواح، از بدو پيدايش تمدن شير تا سال 1918 ميلادي، نميتوان سندي يافت كه شمال غرب رود ارس بنام آذربايجان باشد، آن قسمت از خاك ايران كه در شمال و غرب رود ارس قرار داشته است، در كتب تاريخي، حتي در تاريخ ماد دياكونوف روسي نيز بنام البانيا آمده و در دوره اشكاني و پهلوي بنام اران و پس از اسلام در برخي از كتب الران و در برخي ديگراران آمده و تا دوره جنگهاي ايران و روس در زمان فتحعليشاه نيز آن ناحيه را بنام خانات مي گفتند، زيرا هر شهري يا منطقه اي خاني داشته است ولي مي بينيم دولت استعماري انگليس در سال 1918 ميلادي هنگام تجزيه عثماني آن قسمت خاك از ايران را كه در آن زمان در دست عثماني بود بنام آذربايجان اعلام كرده است و پس از استقرار حكومت شوروي نيز اين اسم را تكرار كردند (با نام جمهوري آذربايجان) بهر صورت گفتن و نوشتن آذربايجان چه شوري و چه امروزي (آذربايجان مستقل) از لحاظ تاريخي و زبانشناسي نادرست مي باشد. همچنان بدنبال افكار استعماري خود از سال 1918 به اروند رود نام شط العرب نهاده و خليج پارس ششهزار ساله را خليج عرب گفتند. بگذريم يك سئوال دارم و آن اينكه آيا اگر مردم گنجه، باكو، شروان، بيلقان شماخي و غيره ايراني و پارسي زبان نبودند چرا بزرگترين حماسه سراي بزرگ ايران يعني نظامي گنجه اي با زبان تركي اشعار خود را نسروده است؟ ديوانهاي فخرالدين بيلقاني و خاقاني شرواني و 0000000
1- ناحيه همدان تا حدود درياچه اروميه
2- حوضه، حوض سلطان و درياچه نمك (بين قم و كاشان) و رودخانه هاي ابهرچاي قره چاي (زرينه) و قمرود كه امروزه ناحيه استان مركزي است.
3- ناحيه ي شمالي دشت كوير، اين ناحيه نيز در دامنه هاي جنوبي البرز قرار دارد كه در واژه كاسپيان مي باشد و سمت جنوب در بيابان شوره زار محدود مي باشد، در عهد باستان اين ناحيه خوار يا «خوارنا» ناميده مي شده كه راه معروف ابريشم از اين ناحيه مي گذشته است و در امروز شهرهاي سمنان، دامغان و خوار ورامين و حتي شهر باستاني رگا يا رغه يا ري در كنار آن قرار داشته است.
4- ناحيه پارناكنا در حوزه زاينده رود شامل استان اسپهان يا ، اسپادانا ASPADANA تا مرز ايلام و خوزستان و ناحيه پارس.
در دوران هخامنشي سرزمين ايران بزرگ به بيست ايالت يا بنا بنوشته هرودت بيست «ساتراب» تقسيم مي شده است، كه مادسفلي (از ري تا همدان) جزء ساتراب دهم بوده است.
بي مناسبت نيست كه در اينجا فهرست بيست گانه استانهاي ايران آورده شود.
اين فهرست در كتاب تاريخ ماد (دياكونوف)، با توجه به تاريخ هرودت و سنگ نبشته هاي بيستون در صفحات 316-317-318 آمده است.
ساتراپ اول) – يونيه و جزاير يونيه شامل – ائوليدا- يونيه – كاريه – ليكه – پامقيليه (كشورهاي اروپائي)
ساتراپ دوم)- سارد شامل ميسيا- ليدي و قسمتي از بلغارستان
ساتراپ سوم)- كاپادوكيه شامل تروآدا – قزلجيه – و يفينيه – پانلاگونيه – كاپادوكيه خاورميانه.
ساتراپ چهارم)- كيليلكيه – تا اراضي خليج اسكندرون و كوههاي تاور
ساتراپ پنجم)- آنسوي رود – شامل فلسطين – ذنيقيه (صور و صيدا) سوريه- قبرس شمال عراق
ساتراپ ششم)- مصر شامل مصر – ليبي – كرنا – بركه (شمال آفريقا)
ساتراپ هفتم)- ساتاگيديه – افغانستان شمال شرقي و شق – قندهار
ساتراپ هشتم)- ايلام – خوزستان –شوش – سوزيانا
ساتراپ نهم)- بابل- در ميان رودان كه پايتخت آن شهر باستاني بابل نبوده است.
ساتراپ يازدهم)-كاسپيانه- بخش جنوبي آذربايجان كنوني (در روسيه) و سواحل جنوبي درياي خزر) اشاره ميگردد كه قزوين مغرب كاسپين است.
ساتراپ دوازدهم)- باختر- باكتريا- از باكتريان تااگليان
ساتراپ سيزدهم)- ارمنستان – از ارمنستان تا درياي سياه
ساتراپ چهاردهم)- درنگيانه – شامل جنوب شرقي ايران- كرمان و جزاير خليج فارس
ساتراپ پانزدهم)- سكايان – اطراف درياي خزر و قسمت شمالي آن
ساتراپ شانزدهم)- پارت- هيركانيه – هزئيوه (مرغيانه) خوارزم –سعد
ساتراپ هفدهم)- گدروسيا – مك – مكران و بلوچستان كنوني
ساتراپ نوزدهم)- پونت = گرانه درياي سياه- شرقي تراز ساتراپ نشين سيزدهم
پس از حمله اسكندر هر بخشي از ايران بدست يكي از سرداران اسكندر افتاد كه اطلاع دقيقي از آن زمان در دست نيست. تمام اسكندرنامه هاي فارسي گرفته شده از تاريخ فتوحات اسكندر است كه بوسيله يونانيان و روميان نوشته شده كه ضرورت دارد براي روشن شدن تاريخ ايران در آن زمان تحقيقات علمي بعمل آيد كما اينكه – دكتر احمد حامي و ابوالكلام آزاد و سيد حسن صفوي تحقيقات مفيدي انجام داده اند.
در هر صورت بنا بر نوشته هاي (پيش از ساساني غربيان)، ماد بزرگ بدست يكي از سرداران اسكندر بنام «پايتون» PEITHON افتاد و ماد سفلي بدست آتردپاتن استرابون مورخ مشهور (63 پيش از ميلاد تا 19 ميلادي) همزمان با اشكانيان از سرزمين ماد چنين وصف مي كند:
ماد دو بخش است، بخشي از آنرا ماد بزرگ نامند و پايگاه آن همدان، شهر بزرگي است. كاخ شاهي كشور ماد در همانجاست، پادشاهان اشكاني تابستان را در آنجا بسر مي بردند، زيرا ماد سرزميني سرد است و پايگاه زمستاني آنان در سلوكيه (تيسفون) در كناره دجله نزديكي بابل است.
بخش ديگر ماد را، آتروپتنه ATROPATENE خوانند. نام اين بخش بنام ساتراپ (خشهرپاون XSHATH-PAVAN ) آتروپاتس ATROPATES خوانده شده در هر صورت استان مركزي امروزي در زمان اشكانيان جزء ولايت ماد بزرگ بوده است.
در دوره ساساني ايران به چهار بخش يا چهار كوست تقسيم مي شده.
كه استان مركزي در كوست خوريران يعني جايي كه خورشيد به آنجا مي رود واقع بوده است كه اين كوست شمال استان اراك – همدان – كرمانشاهان و ديگر ولايات ايراني غربي بوده است.
خورآسان (مشرق) باختر شمال – نيمروز جنوب
توضيح آنكه در ادبيات كهن ايران باختر هيچگاه بمعني مغرب نيامده و هميشه معني شمال را داشته است.
تا حدود قرن سوم و چهارم هجري، هنوز زبان و خط پهلوي رايج بوده ، در اين مورد اسنادي در دست است. وپس از آن زبان دري كه از اوخر ساساني پديد آمده بود با رسم الخط و كتابت عربي گسترش يافت و از قرن دوم هجري به بعد كتب تاريخي و مسالك و ممالك فراواني موجود است كه ميتوان از آنها سود جست.
استان مركزي را جغرافيانويسان اسلامي از قرن اوليه هجري جزئي از بلادكهستان يا كوهستان يا قهستان و يا جبال، و برخي پهلويان نوشته اند كه اين نامها در زمان سلاجقه به عراق عجم مبدل شده ، زيرا در آن زمان دو عراق وجود داشته يكي در ميان رودان (بين النهرين) كه بآن عراق عرب ميگفتند و ديگري همان جبال يا كوهستان كه بآن عراق عجم نام نهادند براي وجه تسميه عراق به به سيماي اراك جلد يك مراجعه فرمائيد.
*كوهستان – جبال – عراق عجم
همانطور كه در پيش آمد، در قرون اوليه اسلام، نواحي بين ري – اصفهان – همدان و قسمتي از لرستان را كوهستان- كهستان و در برخي كتب قهستان – و جبال و از دوره سلجوقي عراق عجم ميناميدند كه به برخي از آنها اشاره مي گردد.
كوره ها(1) عبارتند از: «000000 ماسبذان (2) ، مهرجان قزق (مهرجان كده) ماه كوفه (نيور) ماه بصره (نهاوند) و همدان و قم (3)
در قرن چهارم هجري درباره كوهستان چنين آمده است.
«000000 شرق كوهستان بيابان خراسان است و بهري از پارس و اصفهان و شرق خوزستان و غرب كوهستان، آذربايجان است و شمالي كوهستان ديلمان و قزوين وري، و مادرين صورت، ري و قزوين و ابهروزنگان (زنجان) را از كوهستان برون آورديم و با ديلمان اضافت كرديم، بحكم آنكه بر تقويس !! ايشان ميگردد و حد جنوبي كوهستان عراق است و بهري از خوزستان و كوهستان را شهرهايي هست مشهور، چون همدان، ديتور سپاهان و قم و شهرهاي كوچك چون قاشان (كاشان) و نهاوند و لور و كره (4) و برج (5) و جرپادقان (گلپايگان)
در دوران سلاجقه در مورد كوهستان چنين آمده است.
«000000 بلاد پهلويا، بسيار است، از سر حد آذربايحان تا آخر زمين پارس سيستان تا ماءوارالنهر و قطع بلاد پهلويان، قهستان (كهستان) است و قطب فارس اصطخر (استخر) و حد قهستان تا صميره است و شابرخاست (6)و (7) كوهستان يا قهستان «000000 ناحيه اي است مشهور كه بآن قهستان ميگويند بيابان خراسان و فارس در شرق آن است و آذربايجان در غرب آن، در شمالش درياي خزر در جنوبش عراق و خوزستان قرار دارند، از نظر آب و هوا و خاك نيكوترين نواحي است. و مردمش تندرست و خوب رويند 000000»(1)
فراهان شامل ناحيه ي وسيعي است بين شهرستانهاي اراك و تفرش و آشتيان. اين ناحيه ي بسيار كهن از دوران مادها تا كنون يادگارهائي در خود نگه داشته است كه حين تحقيق با آن اسامي آشنا خواهيم شد.
قديمي ترين سندي كه در آن از فراهان نام رفته است تاريخ قم است مربوط به سال 378 هجري قمري يعني بيش از هزار سال پيش كه در آن زمان روستاي فراهان جزء شهرستان قم بوده ، توضيح آنكه در تقسيمات كشوري دوره هخامنشي ايران به چند استان و هر استان به چند رستاك يا تسوج تقسيم ميشده كه روستاك يا روستاق كه معرب آن است شامل چند ده يا ديه بوده است.
حمدالله مستوفي در نزهت القلوب ص 75 در قسمت عراق حجم، فراهان را ولايت آورده است چنين ميگويد. «فراهان ولايتي است و در ديه ها معتبر بود، ديه ساروق را دارلملك آنجا و طهمورث ساخت، اكنون دولت آباد و ماستر معظم قراي آنجاست» اكثر قريب باتفاق مسالك و ممالك از فراهان نام برده اند.
زنده ياد استاد دهگان در گزارشنامه ص 282-181 چنين آورده است.
«00000 و اما واژه فراهان بطورقطع مركب از دو عضو است كه خوشبختانه هر دو عضو زنده و در اسماء امكنه متداول ميباشند. ((فره)) به فتح اول و ثاني به معني شكوه است عضو دوم يعني ((آن)) يكمن علامت جمع باشد » تا اينجا وجه تسميه از استاد دهگان اما نظر و اعتقاد اينجانب راجع به فراهان، واژه فراهان بدون شك مركب است به دو صورت.
فر يا خره خلاصه و جوهر آتش است، در اوستا موسوم به «خوارنگهه » كه در پهلوي خره و در فارسي فره ميگوئيم و آن عبارت است از فروغ يا بزرگي و شكوه كه از طرف اهورا مزدا به پيامبرش بخشيده مي شود.
ميدانيم كه فراهان از لحاظ زبان شناسي و ريشه يابي با تعداد زيادي از واژه هاي مادي و فرس هخامنشي و اوستايي هم ريشه و هم خانواده است. از جمله، فروردين فرورتيش و000 فرورتي در سنگ نهشته هاي بهستان (بيستون) آمده كه مربوط به هخامنشيان است.
و در تاريخ ماد دياكونوف، نام دومين پادشاه ماد فرورتيش ذكر شده، اين واژه در اوستا به صورت فروشي و در پهلوي فر و هر آمده و امروزه اين واژه به غلط فروهر تلفظ ميشود.
در فرهنگ ايران باستان استاد پور داوذ ص 53 ميخوانيم فروهر مركب شده از فر+ور كه (فر) به معني پيش و ((ور)) داراي چندين معني است. ور= برگزيدن، گرديدن، باوركردن، بارور نمودن، آبستن كردن، پوشانده، پنهان كردن، و سينه و در اوستا ((ور)) به معني باغ آمده است مثلاً در واژه ((ور جمشيد)) به معني باغ جمشيد كياني آمده و دروازه ورچه يعني باغ كوچك.
همانطور كه اشاره شده فره در اوستا، خره يا خوره (يا واو معدوله) ميباشد و مشتقات آن عبارتند از: خرهمند، خرهناك و مانند آن كه همگي در فرهنگها به معني شوكت و شكوه و شان ميباشد.
پس با اين ترتيب فراهان = محل شكوه و جلال، اما به اعتقاد اينجانب فراهان = فر + آن كه به مرور زمان فراهان گرديده.
فراه در زبان پهلوي بمعني شهر است و نمونه آن امروزه در افغانستان شهر فر داريم ((آن)) يا ((ان)) علامت جمع است كه معني فراهان ميشود شهرهايي شهركها و همانطور كه خواهيم ديد، تعداد كثيري شهركهاي كهن در منطقه فراهان وجود داشته كه همگي به تلي از خاك بدل شده اند.
بهر صورت فراهان را ميتوان محل فر و شكوه و جلال و يا محل شهرها و شهركها معني كرد.
فرمئين FARMAIN = فرمهين
نام شهريست در فراهان كه مركز بخش نيز ميباشد.
پيشنه تاريخي اين شهر بدوران باستان ميرسد، تپه هاي قديمي و نامهاي روستاهاي پيرامون آن همگي نشانه قدمت و ديرپايي اين منطقه است، هم اكنون شهرك زير زميني ويران شده دولف آباد كه بمرور زمان زلف آباد شده است در كنار آن ميباشد. مردم منطقه ي فراهان بآنجا فرمئين گويند. اين واژه بدون شك از دوران باستان تا كنون پايدار مانده، كاوشهاي باستانشناسي و تحقيقات مردمشناسي و زبانشناسي كمك بزرگي براي شناختن منطقه خواهد بود.
واژه فرمئين يا فرمهين از دو بخش تركيب يافته است. فر+مئين يا فر+ مهين.
در مورد واژه فر در نامهاي مختلف از جمله، فراهان، بحث و بررسي شده است واژه فر، در دوران ساساني به خره XORRA يا خوره XORRA يا XVARRA بدل شده است كه بمعني ، نور، فروغ، موهبت ايزدي- بخش، حصه قسمت بوده است.
همان واژه است كه به كور يا كوره بمعني قريه و ديه آمده است. معني ايالت يا استان و گاهي معني شهر را هم داشته است مانند: حوره، اردشير- يا خوره، استخر.
خوره اردشير- شهري بوده است در فارس كه گويند اردشير ساساني آنرا ساخته است.
كه اكنون گرانمايه دهقان پير همي خواندش خره، اردشير
بنابراين فره همان فر ميباشد بمعني، شان و شوكت و جلال و شكوه و شاهد آن:
سري بي تن و پهن گشته بگرز نه شان رنگ ماند و نه فرو نه برز
((ابوشكوربلخي))
بقاش باد و بكام و مراد دل برساد مباد خانة او خالي از سعادت و فر
ز فرماه فروردين جهان چون خلد رضوان شد هم حالش دگرگون شد، همه اسمش دگرسان شد
هزار بار نكوتر نبرد اين يمين ز فر مملكت كيقباد و كيخسرو
((ابن يمين))
بنابراين فر يا فره يا خره يا خوره همگي بمعني، شوكت و شكوه و جلال، فروغ و نور ميباشند و مردم نوراني را فرمند يا فرهومند يا فرهمند گويند.
اگر بگوش پيرمردان منطقه ي فراهان بدقت گوش دهيم اين نام را فرمئين گويند نه فرمهين.
واژه مئين يا مهين ، چندين هزار ساله است، ريشه و بن استواري دارد، بي نام و نشان نيست و بايد گفت از وارگان دساتبري دوران صفويه نبوده، اين واژه كهنتر از تاريخ نوشته ي ايران است و پيش از مادها و هخامنشيان واژه مئين يا ميهن وجود داشته است در نامة ديني ايرانيان باستان و سنگ نبشته ها فراوان بكار رفته است.
در زبان اوستايي واژه مئث MAETHA بمعني، جاي، خانه، جاي زيست آمده است (1) از همين بن و ريشه واژه مئثن MAETHNA بمعني، ميهن، خانه جاي زيست، باشگاه مي باشد.
گفتني است كه حرف ث كه در زبان انگليسي TH كه واژه اوستائي مئثن ديده مي شود در فارسي امروزي گاهي به «هـ» تبديل مي شود مانند مئثر كه در فارسي مهر شده است و چئيثر كه در فارسي چهر گرديده همين حرف ث يا TH انگليسي گاهي به ت تغيير مي كند چنانكه ثوخش در فارسي تخشا= كوشا شده است.
بنابراين مئيثن اوستايي در فارسي، مئين يا مهن يا ميهن يا مهين گرديده است. كه در اين صورت تلفظ و گويش آهالي فراهان در مورد اين واژه درست است.
از سويي ديگر ميدانيم واژه مه MAH كه در فرهنگهاي فارسي بمعني بزرگ آمده است. در نخست مز MAZ اوستايي و مس سانسكريت MAS و در زبان پهلوي مه گرديده و فارسي دري مهتر، مهتري، مست، مهي از همان بن و ريشه است.
از همين واژه مه در زبان پهلوي (1) MEHAN ، بمعني ميهن آمده كه با واژه اوستايي MAETHANA نزديكي دارد و بمعني ميهن، خانه و اقامتگاه است.
در برهان قاطع: ميهن، بمعني حامي و آرام و بنگاه و خانمان و زاد و بوم و قبيله آمده است.
روانشاد دكتر معين، در فرهنگ فارسي، واژه ميهن را از بن اوستايي MAETHANA آورده و پهلوي آن MEHAN نوشته شده، كه بمعني محل اقامت، جاي باش (باشگاه) وطن (عربي است) زاد و بوم، دوره و خانمان مي باشد.
بدل گفت اگر جنگجويي كنم به پيكار او سر خرديي كنم
بگويند مر دوده و ميـــهنم كه بي سر ببينند خسته تنم
اگر دورم ز ميهن و جاي خويش مرا يار ايزد به هر كار بيش
در نوشته ها و قباله ها نام مورد بررسي فرمهين نوشته شده است.
ميهن نيز بن و ريشه اوستايي دارد. MAHIN صفت نسبي است و تركيب يافته است از مه = مز= مس بمعني بزرگ +ين ، كه نشانه نسبت است و بمعني بزرگترين.
حا سدم گويد چرا در پيشگاه مهتران ما ذليليم و حقير و تو، اميني و مهين
بنابراين معني واژه مورد بحث ميشود، جايگاه، خانمان يا ميهن و سرزمين با شكوه و فر.
ياقوت در معجم البلدان از چند شهر نام ميبرد كه واژه اوستائي، مئيثن يا ميهن در آنها بجاي مانده است.
خشميئن = خوش ميهن، ارتخشميئن = اردشير ميهن، خورميئن = خورشيد ميهن براي آگاهي بيشتر از واژه ميهن به فرهنگ ايران باستان بخش نخست نگارش پور داود مراجعه فرمايند.
شهر اراك مركز استان مركزي و در بين 34 درجه و 5 دقيقه و 30 ثانيه عرض شمالي از خط استوا و 44 درجه و 41 دقيقه و 30 ثانيه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار گرفته است.
اين شهر بنا بي عللي بدستور فتحعلي شاه قاجار بوسيله يوسف خان گرجي «سپهدار عراق» در سال 1231 هجري قمري (1808 ميلادي) در مرز ميان بخش هاي فراهان و كزاز ساخته شده است.
براي آگاهي بيشتر، از علل بناي شهر و تاريخ بنا، چگونگي ساختمان و نقشه آن به كتاب سيماي اراك جلد 1 مراجعه فرمائيد.
چون يكي از اهداف بناي شهر، ايجاد مركزي نظامي 00000 و قلعه اي جنگي در بين بخشهاي ، فراهان، دولاخور، كزاز، سربند، چرا و كاپله با چاپلق بوده است. تخست نام شهر يا قلعه نوبنياد «قلعه سلطان آبادٍ» كه پس از چندي واژه «قلعه» حذف گرديده و فقط با نام سلطان آباد، ناميده مي شد.
آنگاه با نام «سلطان آباد عراق» مشهور گرديد، همانطور كه گفته شد، يوسف خان گرجي، سپهدار قشون يا سپاه عراق بوده و مكاتبات و نامه ها و پيامها از مركز به سپاه عراق و موجهاي، فراهان،كزاز، سربند، جابن و چرا با عنوان سپهدار، عراق مي رسيده كه بمرور زمان «سلطان آباد عراق» به شهر عراق تبديل گرديده تمام اسناد موجود تا سال 1317 خورشيدي كه در دست است نام اين شهر عراق بوده است.
سال 1317 هنگام بهره برداري راه آهن سراسري و اتصال راه آهن شمال و جنوب بود و كليه ايستگاههاي راه آهن شمال تا جنوب را با نام شهرها و روستاهاي كنار آنها نامگذاري نمودند، كه از آن سال نام اين شهر از عراق به اراك تبديل شده است.
پيش از پرداختن به اسناد مورخين و زبانشناسان ايراني و خارجي در مورد معني عراق بطور يقين بايد گفت كه عراق معرب اراك مي باشد. مي دانيم پس از اسلام زبان عربي در ايران رواج يافته و تعداد زيادي واژگان عربي وارد زبان فارسي گرديده و از سوي ديگر واژگان فارسي و ايراني يا بصورت دخيل (1) و يا بصورت تعريب وارد زبان عربي شده است. چون برخي از حروف الفباي فارسي مانند گ- ژ- پ- چ در الفباي زبان عربي وجود ندارد و همچنين تعدادي از حروف الفباي زبان عربي مانند ط، ظ، ع، ق، ص ، ض در الفباي فارسي نيستند هنگام وامگيري واژگان، اين حروف را معرب و يا مقرس كرده اند الظشت كه همان تشت فارسي و النرجس كه همان نرگس فارسي است.
در كتب تاريخي و مسالك و ممالك قرون اوليه اسلامي كه با خط و الفباي عربي و فارسي نوشته شده اند اكثر قريب باتفاق نامهاي جايها و شهرها و روستاهاي ايران تعريف گرديده اند كه به چند نمونه بسنده مي گردد.
كاشان= قاشان- كم= قم- كاسپين ياكسپين = قزوين – كرمشين = قرمسين – ميلاگرد= ميلاجرد – راهگرد= راهجرد – چرا= شراء – اشك آباد = عشق آباد – عراق= اراك.
كه در اين واژه ، الف به ع و ك به ق بدل گشته اند.
«0000 ابي مقصور جواليقي در كتاب المعرب من الكلام الاعجمي، از گفته اصعمي مي نويسد،» عراق در قديم بنام ايرانشهر شهرت داشته و اعراب لباس عربيت بآن پوشانده و ايرانشهر پارسيان را عراق گفتند ابن دريد نيز وجوه ديگري ذكر كرده است و مي گويد، شايد كلمه عربي باشد و وجوهي بر آن ذكر مي كند و سپس همين نويسنده (ابن دريد) مي گويد، جمعي بر آنند كه عراق در اصل اران شهر بوده و در صورت عربي تبديل بعراق گرديده است، مصحح محترم المعرب يعني احمد محمدشاكر، در ذيل نقل ماتن مي گويد، كه اگر كلمه عراق معرب از ايرانشهر باشد چنانچه جمعي برآيند بايد گفت كه اين لغت در روي معني ايرانشهر قرار گرفته و گرنه در صورت بين ايرانشهر يا اران شهر صاحب جمهره با كلمه عراق تفاوت بين است و سپس مي گويد كه كلمه ايرانشهر بمعني پايتخت و (موضع الملوك مي باشد از جميع گفته هاي فوق چنين مستفاد مي شود كه كلمه عراق با رنگ عربي داراي نژاد پارسي و تحريفي از اران شهر يا ايرانشهر و در شق سوم در مفهوم آن ايرانشهر بوده است 0000»
«0000 مستشرقين و علماي فقه اللغه كوتينگن مي نويسد «اراك» صفتي است از «ار» كه اران يا ايران جمع آن است.
«فراي» يكي ديگر از مستشرقين احتمال داده است كه عراق همانطور كه مولفين عرب مي نويسند، بمعني زمين پست و كلمه در پهلوي «ار» بمعني زمين پست و بعد با صورت و صفي اراك يا عراق گرديده0000»
واژه عراق (1)را بعضي بمعني «ايرانشهر» گرفته اند، ايرانشهر شامل همگي سرزمينهاي ايران بوده، چه واژه «شهر» در قديم معني كشور را نيز داشته است. پرفسور هرتسفلد آلماني شكل فارسي واژه عراق را اراك و بمعني سرزمين هموار ميداند، آنچه نظر او را تاييد مي كند آنست كه هنوز بخشي از ساحل فارس را كه در شهرستان اردشير خوره است (ايرانستان) گويند بمعني جلگه ساحلي.
ايرانشهر چنانكه گفته شد نام همگي پشته ايران بوده و نويسندگان عرب زبان، اين واژه را به «اقليم الجبال» ترجمه كرده و در كتابهاي خود بكار برده اند، و نيز مي دانيم در دوران ساساني قسمتي از ماد بزرگ را كوهستان مي گفتند كه پس از اسلام به نام جبال معروف شده است.
ايرانشهر در دوران ساساني شامل دو بخش متمايز بوده، بخش هموار و جلگه آنرا اراك مي گفته اند و بخش بلند و پشته آنرا كوهستان، و اسدي طوسي (2) در زير نام ايران چنين آورده است:
ايران نام عراق است و عراق از ايران معرب است، شاعر گويد:
عراق ايران است، اين امير ايران است گشاده گردد اميـــــر ايــــران را
آقاي محمد علي امام شوشتري (1) در ذيل، عراق، كشور عراق، چنين آورده است:
«0000 در قديم بخش جلگه و هموار اين سرزمين را (عراق) مي گفته اند، چنانكه در كتابهاي جغرافياي عصر اسلامي نيز واژه عراق فقط به قسمت جلگه و همواراين سرزمين گفته مي شده و بخش شمال كشور كنوني عراق را در آن كتابها (الجزيره) ناميده اند0000»
واژه هاي اراك و عراق بي گمان ريشه از «ار» و «اريا» و ايران، اران، اراك دارند دانشمند گرانمايه آقاي حبيب الله نوبخت درباره اراك چنين آورده است(2)
«0000 علماي لغت اين كلمه را بي هيچگونه دليلي، حبشي دانسته اند، و گوئي، اصلي و سيوطي آنرا نيز «مفرد» پنداشته و من بي گمانم كه اصمعي و سيوطي و ساير علما لغت در اين باره بخطا رفته اند زيرا:
ارائك جمع اريكه است و اريكه معرب است از كلمه اراكه ARAKE و اراك بفت كاف در فارسي بمعناي تخت پادشاهي در مرتبه اول و بمعناي پايتخت است در مرتبه دوم و بمعناي استاني است كه پايتخت پادشاهان دروست، در مرتبه سوم، مگر آنكه عرب اين كلمه را در معناي سوم بگونه عراق تعريب كرده است و اصمعي كه نام عراق را فارسي دانسته و بمعناي باغستان و نخلستان گرفته است، اين لغت را بمعناي «تضمني» يا «التزامي» شناخته است، زيرا جغرافي نويسان ايراني و عرب از قرن دوم اسلامي ببعد از سرزمين تيسبون تا تيسفون و از بيستون تا اكباتان و از اكباتان تا باتان را بالجمله ايالات و آباديهاي پايتخت شمرده اند و اين امكنه را سراسر با الفاظ، جاليز و پاليز و كاريز و باغستان و بوستان و بهستان و بهشتون توصيف كرده اند.
و كلمه «الكا» بمعناي شهرستان – ولفظ اراك به معناي باغ و كاخ نيز صوري از همين لغت اراك هستند و از هم اين دلايل برتر آن است كه اين لغت بگونه ارايك ARAYK بفتح آخر در اوستا بمعناي بارگاه و تخت گاه و سرير پادشاهي بكار رفته است. (1) و اين كلمه در قرآن مجيد بمعناي گاه يعني تخت و تكيه گاه است و خداوند در توصيف اهل بهشت مي فرمايد «و علي الارائك متكئون» يعني بر تخت ها و پشتي ها تكيه مي كنند و «قرآن» خود نيز اين لغت را در سوره الرحمن و در ضمن دو آيه معني فرموده است0000»
1- پشت ها گزارش پور داود ج 2 ص 217
3- آيا سيلخازي، همان سيلاخور امروزي نيست؟
2- ماسپذان = ماسپدان = ماسپتان = ماسپندان = ماه سبذان ، ناحيه اي بوده بين لرستان و خوزستان
3- كتاب البلدان ، ابن فقيه همداني، ترجمه ح – مسعود ص 23
6- شابرخاست- شاپور خواست، شهري بوده است بروجرد (وروگرد و كرج ابودلف)
1- از نظر زبانشناسي دخيل كلمه ايست كه از زبان يك ملت بدون هيچگونه تغيير و دگرگوني به زبان ملت ديگر رفته باشد اما تعريب آن است كه حروف واژگان را تغيير دهند. مانند، نرگس فارسي كه در زبان عربي وارد شده و بصورت نرجس در آمده براي دستيابي به برخي از واژگان فارسي كه وارد زبان عربي شده اند به كتاب سبك شناسي بهار مراجعه فرمائيد.
2- لغت فرس، اسدي طوسي ص 376.
1- مشتقات اين الغت را در كتاب زبان بار يافته جلد يكم فصل اراكا بتفضيل ياد كرده ام (نوبخت).
علل بناي شهر:
چون شهر اراك جديد التاسيس است بنابراين دو عامل اساسي را بايد مورد توجه قرار داد.
عامل سياسي – عامل اقتصادي
1- عامل سياسي
در اوايل سلطنت قاجار در بلوك عراق (نواحي بين شهرهاي قم، ساوه، همدان، ملاير، بروجرد، گلپايگان و اصفهان) بعلت وسعت زياد نزديك به 9000 كيلومتر مربع و در حدود يكهزار روستا با جمعيتي فراوان. هميشه ناامني و اختلافات محلي و بخصوص هجوم گاه و بيگاه ايلات و عشاير مجاور كه گاهي حتي امنيت مركز ايران را بر هم ميزدند و نبودن پادگان دائمي نظامي و دور بودن از مركز حكومت و عدم اطاعت از حكام شهرهاي مجاور كه گاهي موجب مي شد قشون مركزي براي آرامش و امنيت به اين منطقه گسيل شوند، نظير لشگر كشي سپهدار در زمان فتحعلي شاه براي مبارزه با اهالي دلف آباد كه شرح آن در فصل آثار باستاني آمده است.
در زمان فتحعليشاه قشوني به نام قشون عراق تشكيل گرديد و سپهداري آنرا فتحعليشاه به يوسف خان گرجي محول نمود (1224 هـ). ژنرال سيندلر انگليسي 1: سلطان آباد در سال 1808 ميلادي توسط يوسف خان گرجي كه حاكم ولايت عراق عجم و فرمانده سپاه پياده نظام دوازده هزار نفري آن سامان بود بنا شد. اين سپاهيان منظم بدنبال توصيه هاي ژنرال گاردان فرانسوي بوجود آمده بودند.
يوسف خان گرجي از فتحعليشاه تقاضا نمود كه براي مركز قشون عراق عجم، قلعه اي نظامي احداث نمايد. پس از موافقت شاه، محل فعلي شهر به علت موقعيت جغرافيائي و نظامي. (سوق الجيشي) مناسب تشخيص داده شد (محل شهر از سه طر به وسيله كوهها و از طرف شمال بوسيله درياچه نمك و دشت فراهان احاطه شده است).
از طرف ديگر چون در آن زمان مساله سربازگيري به شكل امروزي نبوده و در موقع لزوم از مردم روستاها به عنوان داوطلب و چريك و مزدور استفاده مي كردند. بنابراين در منطقه عراق مركزي بدين مناسبت ضروري بنظر مي رسيد. گذشته از مسائل فوق براي اداره منطقه از لحاظ اداري و كاركنان حكومتي پايگاه و مركزي لازم بود كه به خاطر مسائل فوق قلعه يا دژ نظامي سلطان آباد احداث، سپس به نام قلعه سلطان آباد پس از آن به نام سلطان آباد. آنگاه عراق و سرانجام در سال 1316 هـ.ق به نام اراك ناميده شد.
2- عامل اقتصادي
نواحي وسيع منطقه عراق از مناطق پرجمعيت و حاصلخيز ايران و اين محدوده داراي بلوكات ششگانه زير بوده است.
بلوك فراهان، بلوك شراء بلوك برچلو، بلوك وفس، بلوك سربند و بلوك كزار كه حدود يكهزار روستا را شامل بوده و داراي محصولات كشاورزي فراوان به علاوه مركز بافت قالي كه از لحاظ اقتصادي و مرغوبي شهرت جهاني داشته كه حتي نام ساروق در اكثر كشورهاي اروپائي و امريكا با قاليچه ايران همراه بوده است.
بنابراين روستائيان منطقه براي مبادله كالاهاي خود مي بايست حدود 100 كيلومتر پياده و يا با چهارپايان طي طريق كنند تا بتوانند محصولات كشاورزي و يا صنعتي خود را به بازار فروش شهرهاي مجاور برسانند لذا لازم بود كه در مركز اين ناحيه وسيع، شهري بوجود آيد كه محل مبادله كالا و محصولات كشاورزي روستائيان باشد و چون خط كاروان رو تهران، قصر شيرين، خسروي از اين منطقه عبور مي كرد (فراهان، ساروق، خنداب و ميلاگرد) و بوسيله اين راه عراق با اكثر شهرها ارتباط پيدا مي كرد. گواينكه در گذشته هاي دور شهرهائي مانند كرج، دلف آباد و دسگترده مركز مبادله كالا بوده اند. مساله جمع آوري ماليات بخصوص صنعت فرش حائز اهميت بوده بطوريكه پس از مدت كوتاهي كه از بناي شهر گذشت حدود 30 كمپاني خارجي كه از همه مهمتر كمپاني زيگلر انگليسي بود كه مركز آن در منچستر و شعبه آن در سلطان آباد داير و پس از مدتي اداره گمرك جهت تسهيل امر صادرات در شهر بوجود آمد بطوريكه طبق نوشته ظل السلطان حاكم عراق در سال حدود دويست هزار ليره ارز بخار صادرات فرش وارد اين شهر مي شده است.
تاريخ بناي شهر اراك طبق نوشته شادروان استاد دهگان.1
«در محل فعلي شهر اراك ده بزرگي به نام دستگرده يا دستجرده وجود داشته است و از آثار آن ده قناتي به نام قنات ده كه در جنوب اراك جاري باقيمانده است. تاريخ خرابي دستگرده تا كنون معلوم نگرديده است و عده يي اين خرابي را هم به حساب خرابيهاي افاغنه مي گذارند». در اوايل دولت زنديه 9 روستا يا قلعه در محل ده يا شهر سابق ساخته شده است كه اسامي آنها بدين قرار است: 1- قلعه قادر 2- قلعه نو 3- قلعه طهماسب 4- قلعه باباخان 5- قلعه آسميع 6- ده حصار 7- ده كهنه 8- قلعه سليم 9- ده آزادمرادآباد اين 9 قلعه يا روستا در دو طرف رودخانه شهر در ضلع جنوبي اراك بوده اند.
خرابه هاي قلعه نو در جنوب شهر باقيست، قلعه حاج طهماسب در شرق قلعه نو، قلعه سليم درشمال شهر و در كنار زمينهاي و رزنه بوده است. قلعه خان باباخان در منتها عليه خيابان عباس آباد. قلعه آزاد مراد آباد در نزديكي زمينهاي ورزنه، قلعه آسميع (آقاسميع) در نواحي پل گردو (پل راه آهن) در جنوب شرقي شهر.
حصار در غرب اراك كنار رودخانه، ده كهنه نزديك حصار و قلعه قادر نزديك كره رود.
اين نه روستا در دو طرف رودخانه قرار داشته اند. بدين ترتيب: حصار، ده كهنه، و قلعه هاي سليم و آزادمراداباد در غرب رودخانه، قلعه نو و بقيه در شرق رودخانه.
يكي از عواملي كه در اكثر روستاهي ايران موجب اختلافات و چند دستگي بين روستائيان بوده است تقسيم آب مي باشد. روستاهاي نه گانه هم از اين بليه اجتماعي مستثني نبوده اند. تا اينكه همانطور كه در قبل اشاره شد، محمد يوسف خان گرجي مامور ساختن قلعه يي نظامي مي گردد. اين قلعه با نقشه قبلي و انديشيده بوده است و از نوع شهرهاي شطرنجي مي باشد و در آن پيش بينيهاي لازم براي اسكان مامورين دولتي و ساير افراد و سرويس ها و خدمات متداول آنروزي شده بود. در صفحات آينده در قسمت سيما و نماي شهر ويژگيهاي آن بطور مشروح ذكر خواهد گرديد.
تا اينكه بناي ساختمان شهر باتمام ميرسد. در آن هنگام سپهدار روستاهاي نه گانه را ويران و تمام اهالي را در شهر جديد اسكان ميدهد، در استقرار اهالي جدائي مكاني گذشته كاملاً رعايت شده است باين ترتيب كه اگر بازار را بجاي رودخانه فرض كنيم، اهالي حصار و ده كهنه و قلعه هاي سليم و آزادمرادآباد در قسمت غرب بازار (محله حصار) و ساكنين ساير قلعه ها را در قسمت شرق بازار به نام (محله قلعه) اسكان مي دهد. ناگفته نماند كه گهگاهي بين ساكنين دو محله جديد اختلافات قديمي ظاهر گشته و موجب ناراحتي هائي شده است.
تاريخ بناي شهر طبق سنگ نوشته هاي سر در بازار و جلو مدرسه سپهداري كه هر دو از بين رفته اند جمله «نموديوسف ثاني بناي مصر جديد» مي باشد كه با حساب جمل برابر با 1231 هجري و قمري و 1808 ميلادي مي باشد. اضافه مي كنم كه بناي شهري انديشيده مشتمل بر بناي بزرگ اراك دولتي شامل كليه ادارات آن روز، مدارس متعدد، تعداد زيادي مسجد و حمام و كوچه و اماكن مسكوني به علاوه دو بازار عمود بر هم و تيمچه هاي متعدد و برج و بارو و تمام تاسيسات شهري در مدت چند سال ساخته شده و تاريخ فوق سال اتمام بنا مي باشد.
نام شهر ابتداء قلعه نظامي، بعد سلطان آباد، شهرستان عراق و در سال 1316 شمسي كه راه آهن سراسري شروع بكار نمود به اراك مبدل گشت.